داستانهاي خفن


جایگاه ابدی

جایگاه ابدی

قلبی شکسته داشتم ، بی نفس بودم ، مثل پرنده ای، اسیر در قفس بودم!

تو مرا از زندان غمها رها کردی ، دستهایم را گرفتی و از غمها رهایم کردی!

چشمهای من همیشه خیس بود ، دلم مثل تنهایی نفسگیر بود ، تو مرا آرام کردی

و به روشنی ها امیدوارم کردی!

تویی فرشته قلب من ، مرا تنها نگذار عشق من ، منی که تنها به امید تو نشسته ام ،

نمیخواهم روزی بیاید که ببینم در حسرت تو نشسته ام و باز در هم شکسته ام!

ای تنها تکیه گاه من در لحظه های زندگی ، گذشته های بی کسی را از یاد برده ام ،

دلم را به قلب وفادار تو خوش کرده ام ، سرپناه من باش که اگر از تو بی وفایی ببینم ،

دیگر نمیخواهم یک لحظه نیز رنگ این زندگی را ببینم !

تو دیگر بی وفا نباش ، با ما با صداقت یار باش ، من که جز تو کسی را ندارم

تو را به آن چشمهای زیبایت قسم، اشکم را در نیار!

جز یک قلب تنها ، چیزی در وجودم نیست که لایقت بدانم ، این قلب هم مال تو ،

میخواهم از این لحظه تا آخرین نفس عاشقت بمانم!

بیا به آغوش هم پناه ببریم ، به جایی که جایگاه ابدی ماست!
http://daftareshghee.persiangig.com/image/1100.gif

بخش نظرات بسته است.